تبلیغات
My Love Is Amir Tataloo & Ardalan Tomeh - داستان قسمت19..

داستان قسمت19..

نویسنده :nazanin farrokh
تاریخ:سه شنبه 1392/10/3-01:45 ب.ظ

سلام بچه هااااا...
خوبید؟؟خوشید؟؟
بچه ها داستان گذاشتم فقط یه توضیحاتی...
اول این که ببخشید اگه به نظرا نمیتونم زود جواب بدم چون الان تو فصل امتحاناتمم نمیتونم زود زود بیام...
دوم این که داستان شرمنده کمه ولی قول میدم هر 2...3 روز یه بار اپ کنم...اگه مشکلی پیش نیاد...
راستی از اجی یگانه هم معذرت واقعاااااااااا...
.
.
.
ادامه مطلب

اردلان:مگه ایینه با امیر دوسته؟؟

من:به خدا نمیدونم...حدقل به من که چیزی نگفته...

اردلان:نازنین یعنی میگی باید برم سلام کنم؟؟

من:خوب اخخه اردلانم تا کی میخواد این موضوع ادامه پیدا کنه...به نظرت بهتر نیست بری جلو؟؟

اردلان:باشه از دست تو...

من:الهی من دورت بگردم...که هر چی میگم گوش میکنی!!

من و اردلان رفتیم به سمت امیر اینا..که امیر و ایینه متوجه ما شدن امیر هم اومد جلو با هم سلام کردن بعد شدوع کردن به احوال پرسی...انگار که نه انگار اتفاقی افتاده باشه...خیلی بی خیال و اروم...

امیر:بچه ها من یه پیش دارم موفقید همه بریم ترن هوایی سوار بشیم...

من:وااااااااااااااای خدا نه...امیر من همین الان با اردلان سوار ترن شدم...داشت قلبم از تو سینه میزد بیرون...دیگه نه!!

اردلان به امیر یه چشمک زد که یعنی مجبورش کن...خلاصه این دوتا تا ما رو به کشتن ندن که ول نمیکنن...دوباره به زور امیر سوار این وسیله ی مزخرف شدیم...ولی میرزید چون باعث اشتی این دوتا شد...ولی هنوز یه چیز مجهول بود...ایینه با امیر چیکار میکرد...

خب اون شب گذشت...صبح روز بعد...با صدای زنگ موبایلم از خواب ناز پاشدم...

من:الو؟؟

؟:سلام خوبی نازی؟منم یگانه!!اجی ما تهرانیمااااااااااا

من: اِ اجی جون...خوبی چه خبر؟؟ بابا یه خبری از خودتون میدادین بد نبوداااااااااا!!

یگانه:اره ببخشید عزیزم...دیگه نشد...

من:بله میدونم سرتون شلوغه!!خب ارمین کجاست؟؟

یگانه: عجقم هنوز خوابه..نازی راستی زنگ زده بودم بگم...امشب خونه ی ما یه دور همیه همه ی بچه های قدیم هستن...خوش حال میشیم تو و اردلان هم بیاین...

من:باشه عزیزم بذار من به اردلان بگو ببینم اون چی میگه؟؟

یگانه:باشه...پس اگه کاری نداری تا شب خبرشو بهم بده...باشه؟؟

من:باشه عزیزم خداحافظ...

یگانه:خداحافظ...

بعد از قطع کردن یگانه اردلان اومد تو اتاقم....

من:اردلان به تو یاد ندادن وقتی وارد یه جایی میشی در بزنی..اونم اتاق خواب مردم؟؟

اردلان:خب ببخشید...کی بود؟؟

من:کی ، کی بود؟؟

ادرلان:همونی الان زنگ زد؟؟

من:اردلان تو فال گوش وایساده بودی؟؟

اردلان:نه داشتم رد میشدم شنیدم...

من:اره جان عمت...

اردلان:حالا بگو کی بود؟؟

من:بابا هیچ کی یگانه بود از ماه عسل برگشتن...ما رو واسه امشب دعوت کردن...

اردلان:خب تو چی گفتی؟؟

من:منم گفتم به اردلان میگم ببینم چی میگه!!حالا چیکار میکنی؟؟

اردلان:عزیزم اگه تو دوس داری بریم؟؟من که از خدامه...دلمم واسه داداش ارمین تنگ شده...

من:خب بریم...

پاشدم یه دوش گرفتم...صبحونه ای که اردلان درست کرده بود رو خوردم...و با اردلان رفتیم بیرون...رفتیم هایپراستار واسه خرید خونه...کلی خرید کردیم...منم واسه اون شب یه دست لباش خریدم...اردلانم از یه ساعت خیلی خوشش اومد اونم خرید... دیگه تقریبا ساعتای 2..3 ظهر بود...رفتیم رستوران ناهار خوردیم...

اردلان:نازنین اون میز و نیگاه چه بچه ی خوشگلی دارن...یعنی یه روز میشه ما هم یه همچین بچه ی نانازی داشته باشیم؟؟

من:اردلان هنوز واسه این حرفا زود نیست؟؟

اردلان:نه چه زودی من دیگه داره میشه 30 سالم...ولی حالا بعدا دربارش مفصل حرف میزنیم...باشه؟!

من:باشه...

گارسون اومد سفارشا رو گرفت...من یه چیزبرگر سفارش دادم...و اردلان یه همبرگر...با دوتا نوشابه کوکا...

بعد از تموم شدن غذا رفتیم خونه که حاضر شیم برای امشب...

من:اردلان این لباس و واسه امشب بپوشم خوبه دیگه؟؟اره؟؟

اردلان:خب همون لباسی رو که امروز خریدی بپوش!!

من:باشه...

اردلان:نازنین حالا من کدوم لباسم و بپوشم؟؟

من:اردلان همون تیشرت سفیدِ با کت سفیدِ و شلوار کتون کرمِ...

اردلان:اهاااااااااا باشه عشقم...

تا ما دوتا حاضر شدیم دیگه ساعتای 7..8 شده بود...سوار ماشین شدیم که بریم خونه ی ارمین اینا...

من:اردلان یه گل و شیرینی بخر بار اولیه که داریم میریم...زشته دست خالی...

اردلان:باشه عشقم...نزدیک خونشون شیرینی الف میخرم...

من:مرسی...

توی راه بودیم که.....................



نوع مطلب : dastan 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Tall-i Bakun
شنبه 1397/02/29 01:23 ب.ظ
You really make it appear really easy together with your presentation however I
in finding this matter to be really something which I think I
might by no means understand. It kind of feels too complicated and extremely vast for me.
I am having a look ahead in your subsequent post, I'll try to get the grasp of it!
How do you get rid of Achilles tendonitis?
شنبه 1396/05/14 07:04 ب.ظ
Simply desire to say your article is as astonishing. The
clarity in your post is just cool and i can assume you are an expert on this subject.
Fine with your permission let me to grab your feed to
keep up to date with forthcoming post. Thanks a million and please carry on the rewarding
work.
http://chaneywtnjubfzsj.exteen.com/20150628/surgical-treatment-for-hammer-toes
دوشنبه 1396/04/5 05:39 ب.ظ
You can certainly see your enthusiasm in the work you write.

The world hopes for even more passionate writers such as you who are not afraid to say how they believe.
All the time follow your heart.
abidingtavern6502.exteen.com
چهارشنبه 1396/02/27 04:50 ب.ظ
What a stuff of un-ambiguity and preserveness of precious know-how about unpredicted emotions.
manicure
دوشنبه 1396/01/21 11:14 ق.ظ
I have been surfing online more than three hours today, yet I never discovered any attention-grabbing article like yours.
It's beautiful worth sufficient for me. In my opinion, if all website owners
and bloggers made good content material as you did, the net might be a lot more useful
than ever before.
BHW
سه شنبه 1396/01/15 06:54 ب.ظ
I am really impressed with your writing skills and also with the layout
on your blog. Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Anyway keep up the nice quality writing, it's
rare to see a great blog like this one these days.
مهرناز
جمعه 1393/11/10 10:51 ب.ظ
وای فکر کن...چند سال که از عمرمون بگذره ادم فکر میکنه یه پلک زده و گذشته...واقعا زندگی همین جوریه...ممنون
yegane
دوشنبه 1392/10/9 05:28 ب.ظ
aji dastan nemizari?
پاسخ nazanin farrokh : چرا گلم به خدا امتحان دارم..میذارم...
fatemeh
یکشنبه 1392/10/8 04:50 ب.ظ
آجی جون من هرکاری کردم نتونستم آهنگ جدیدو دانلود کنم.دارم دیوونه
پاسخ nazanin farrokh :
fatemeh
یکشنبه 1392/10/8 04:49 ب.ظ
آجی جون من هرکاری کردم نتونستم آهنگ جدیدو دانلود کنم.دارم دیوونه
پاسخ nazanin farrokh : اِ چرا مگه مشکلی داره...اجی روی کلمه دانلود save رو بزن میشه!!
الهه
جمعه 1392/10/6 01:42 ب.ظ
سلام آجی جونی عالی نشناختی؟الهه وب دخترونم وبم ترکید یکی دیگ زدم تو لینکات درس کن زوده زودم داشتانو بذار ک من نمیرم دوشت دالم بای
پاسخ nazanin farrokh : سلام عزیزم خوبی؟باشه عزیزم حتما درستش میکنم...بوووس گنده گاز گنده...
fatemeh
پنجشنبه 1392/10/5 12:12 ق.ظ
نازنین جون من اسمم فاطمستو17 سالمه. از آشنایی با دختره گلی مثله تو خیلی خوشحال شدم عزیزم. امشب چن ساعت تو وبلاگت چرخیدمو اشک ریختم.خیلی وبه خوبی داریوخوشحالم که خانوادتونو پیداکردم.خیلی دوس دارم اگه قابل بدونید منم عضو کوچیکی از خانواده عمو تتل جونم باشم.عاشقه تو و بقیه خانواده مخصوصا امیر جونمم.شب
پاسخ nazanin farrokh : عزیزم ما هم از حضور تو توی این وب خوش حالم...خیلی دوست دارم اجی جونم...
تو هم دیگه یکی از ماها هستی به این وب خوش اومدی...راحت باش خونه خودته...
چهارشنبه 1392/10/4 08:08 ب.ظ
اجی کی داستان میذراری دارم دیوونه میشم بذار دیگه
پاسخ nazanin farrokh : اجی به زودی ایشالله..
setareh gh
سه شنبه 1392/10/3 09:36 ب.ظ
مرسی عزیزم خیلی خیلی عالی بود
پاسخ nazanin farrokh :
setareh gh
سه شنبه 1392/10/3 09:35 ب.ظ
مرسی عزیزم خیلی خیلی عالی بود
پاسخ nazanin farrokh : khahesh aji joooni
مینو
سه شنبه 1392/10/3 05:26 ب.ظ
به به عالیییییییییییییییییی
پاسخ nazanin farrokh :
مینو
سه شنبه 1392/10/3 05:26 ب.ظ
به به عالیییییییییییییییییی
پاسخ nazanin farrokh : mer3000 azizam
darya
سه شنبه 1392/10/3 04:06 ب.ظ
داستانت خیلی قشنگ بود مرسی که زود به زود میزاری
پاسخ nazanin farrokh : ghorbanetoooooooooooooo
yegane
سه شنبه 1392/10/3 01:51 ب.ظ
aji dastanet vaghan ali bod bazam azat ozr mikham ke un juri ghoftam taze fahmidam ke bebakhshid bazam rasti dastanet khili ghashang bud
پاسخ nazanin farrokh : khahesh ejgham....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر