تبلیغات
My Love Is Amir Tataloo & Ardalan Tomeh - داستان قسمت15..

داستان قسمت15..

نویسنده :nazanin farrokh
تاریخ:پنجشنبه 1392/07/11-01:42 ب.ظ

سلااااام...
سریع بگم...
داستان گذاشتم...
لطفا نظرا هم 250 تا...

بوووووس..بای...

روز موعود عروسی...

من و امیر واقعا استرس داشتیم...چون ساقدوش عروس و دوماد ما بودیم...همه چی باید عالی پیش میرفت...تالار رو توی یکی از باغ ها کرج گرفته بودیم...مهمونا یکی  یکی می اومدن...دیگه داشت شلوغ میشد...یگانه واقعا استرس داشت...ارمین هم خیلی عصبی بود...خوب واقعا هم حق داشتن یکی از بهترین روزای عمرشون بود...روز ازدواج...امیر هم همش سعی داشت که من از اتاق بیرون نیام...انگار نمیخواست من یکی رو ببینم...خوب منم پیش یگانه مونده بودم...ارمین دیگه باید میرفت به جایگاه...و ساقدوش های دوماد هم باید اونجا حتضر میشدن...که ساقدوشا امیر و رضا و رامین و سعید بودن...منو سارا و ایینه و نازنین ساقدوش های یگانه بودیم که باید یگانه رو تا پیش ارمین همراهی میکردیم...من به عنوان ارشد ساقدوش ها باید بعد از یگانه اولین نفر میبودم...که اصلا هم دوس نداشتم...چون بعد از عروس فقط منو همه نگاه میکردن...کم کم نزدیک ارمین شدیم من فقط داشتم زمین و نگاه میکردم...که یک دفعه چشم به اردلان کنار امیر خورد چند ثانیه ای فک کردم توهم زدم ولی نه انگار واقعا اردلان بود...اصلا باورم نمیشد...یک لحظه سرم گیج رفت...اصلا حالم خوب نبود...دقیقا مثل همیشه یک لبخند ملیه هم روی لباش...خوب من اصلا دیگه نگاش هم نکردم...فقط منتظر شدم خطبه ی عقد خونده بشه...تموم بشه برم...واقعا عصبانی بودم...خالا فهمیدم دیشب کی توی اسانسور بود...امیر و ارمین چرا رفته بودن فرودگاه...حس اینو داشتم که انگار همه برای من نقشه چیده باشن...بالاخره اون خطبه لعنتی تموم شد...بعد از تبریک به ارمین و یگانه...یک راست رفتم و کنار ایینه نشستم...انگار که نه انگار که اتفاق خاصی افتاده باشه...

ایینه:نازنین من دارم درست میبینم؟؟اون اردلانه؟؟اون مگه امریکا نبود؟؟چی شده برگشته؟؟

من:ایینه تو هم وقت گیر اوردی هااااان من چه میدونم...خوب عروسی دوستش بوده اومده...لابد؟!؟؟

ایینه:اره والا چی بگو...عزیزم من میرم یکم برقصم...تو نمیای؟؟

من:نه مرسی قبلا صرف شده!!!

خیلی عصبانی و دپرس یه گوشه نشسته بودم...این برج زهر مار...دیدم داره امیر میاد سمتم...رومو برگردوندم که یعنی من تو رو ندیدم...

امیر:نازنین چرا ناراحتی؟؟چیزی شد؟؟

من:امیر ادای این ادمایی که هیچی نمیدونن رو در نیار...تو خودت بهتر از هر چیزی میدونی من از چی ناراحتم...امیر از تو انتظار نداشتم...واقعا که...

امیر:خوب نازنین خودش خواست که تو چیزی نفهمی تقسیر من چیه؟؟

من:امیر ولی تو باید به من میگفتی!!!حتی یگانه هم میدونست!!!حلا خیر سرش برای چی اومده؟؟

امیر:خوب برای عروسی ارمین...ناسلامتی ما ها یک عمر با هم دوست بودیمااااااا...ساقدوش ارمین..شده...

من:اصلا دیگه برام مهم نیس...فقط میخوام این عروسی تموم بشه...

امیر:حالا الان با تلخ کردن اوقات خودت چیزی درست نمیشه...بیا با هم برقصیم...بیا...بیا...

من:نه عزیزم...مرسی اصلا حوصلشو ندارم...

امیر:مگه تو باید خوصله داشته باشی...پاشو دست خودت نیس...پاشو...

به زور منو بلند کرد واسه رقص...رقص جوری بود که هر دونفر باهم تانگو میرقصیدن بعد از چند دقیقه پاس کاری میشد... به هم دیگه اردلان داشت با یه دختره میرقصید منم با امیر...فقط خدا خدا میکردم امیر نخواد منو بندازه تو بغل اردلان همین... ارمین و یکانه هم که مشغول رقص با هم بودن...بعد از چند دقیقه امیر نامردی نکرد و ما رو صاف انداخت تو بغل اردلان... داشتمم از هرس میمردم...یعنی اگه میشد وسط همون جا امیر رو گشته بودم...اه اخه خدا من چه گناهی مرتکب شدم...اخم کرده بودم که...

اردلان:چقدر تغییر کردی!!خیلی بزرگ تر شدی!!

من هیچی نگفتم....

اردلان:دلم برات خیلی خیلی تنگ شده بود...

بازم سکوت کردم....

اردلان:ولی میدونم تو هیچ تمایلی به دیدن من نداشتی!!!

........................

اردلان:هیچی نمیخوای بگی؟؟

من:نه.....

اردلان:اخ دلم برای صدات چقدر تنگ شده بود...

.............................

اردلان:نازنین توی تمام این مدت همش به تو فک میکردم...

من:میخواستی نکنی!!اشتباه کردی!!من دیگه مثل قدیم حتی یک ذره هم دوست ندارم...پس دنبال من نباش...

اردلان:میدونم من از من ناراحتی..اما نازنین..من اشتباه میکردم که فک کردم...اگه برم همه چی حل میشه!!!من...

من:اردلان بسه...من دیگه نمیخوام برقصم...

خیلی اروم با احترام طوری که کسی نفهمه چی شد ازش جدا شدم و عروسی رو ترک کردم...حالم بد بود...بغش گلوم و گرفته بود...ولی نمیخواستم گریه کنم...منم دلم برای بوی تنش تنگ شده بود...واسه ارامشی که همیشه توی بغلش داشتم...واسه دستای همیشه داغش...واسه اون لبخنداش...منم دلم براش تنگ شده بود...واااای خدا دوباره هوایی شدم...ولی نه دیگه این دفعه نه دیگه سمتش نمیرم...دوسش دارم ولی اون مال من نیست...اخرش که چی؟؟باید ازش بگذرم...ولی هنوز چشاش همون جوری نگام میکرد...هنوز با یه حس خوب با یه عشق خالص...4 سال پیش همون چشا ازم خداحافظی کرد..حالا هم همون چشا بهم گفت سلام...دلم باور نمیکرد...اردلان باشه...4 سال از عمرمو توی دوریش مرد...منم از دوریش مردم...اما دیگه نمیخوام دوباره اون حس و حال رو تجربه کنم...بسمه...

چند روزی گذشت...

یگانه و ارمین رفته بودن ماه عسل...امیر هم درگیر البوم و کنسرتش بود...از اردلان هم خبری نبود...منم کلاس های تابستونی رو شروع کرده بودم...همه چی اروم بود...یه روز...مهسا بهم زنگ زد...

مهسا:الو سلام...خوبی عزیزم؟؟

من:ببخشید شما نشناختم...

مهسا:نازنین من مهسام خوبی تو؟؟

من:وااای مهسا...اره...کجایی تو دختر دلم برات تنگیده بود...واااای الان چند سالی هست همدیگرو ندیدیم...

مهسا:اره از وقتی من رفتم همدیگرو ندیدم...من دیگه برگشتم...کجایی میخوام ببینمت...

من:هنوز همون خونه ایم...یادته؟؟

مهسا:مگه میشه یادم بره.....باشه من بعد از ظهر میام پیشت...باشه؟؟

من:باشه عزیزم خوش حال میشم...میبینمت...بوووووووووووووس...بابای...

مهسا:بابای..

واااااااااای انگاره همه چی داشت برمیگشت به همون 4..5 سال پیش...مهسا...اردلان...امیر...یگانه...ارمین...ایینه...برگشته بودن...از شنیدن صدای مهسا خیلی خیلی خوش حال شدم...یکمی خونه رو جمع و جور کردم...و به بعضی از کارام رسیدم که مهسا اومد...

من:سلاممممممممممممممم خانووووووووووم خانومااااااااااااا...

مهسا:سلام عزیزم....

من:خوبی؟؟؟چه خبر؟؟کجا بودی؟؟کجا رفتی؟؟همه رو باید برام تعریف کنی!!!ههههههههههههه!!!

مهسا:باشه...عزیزم چیزی که زیاده وقته...خوب توی این مدت با یه پسره دوست بودم که الان نامزد کردیم...باهم رفتیم ایتالیا اونجا زندگی میکردم و دلمم همش پیش شما بود...

من:وااای عزیزم...تبریک...میگم...

مهسا:تو چه خبر توی این مدت چه اتفاقایی افتاد؟؟

من:بعد از قطع دوستی ما...من و اردلان از هم جدا شدیم...اردلان رفت امریکا...حالا هم بعد از 4 سال برگشته...ارمین و یگانه هم با هم ازدواج کردن...همین 1 هفته پیش بود...

مهسا:نه بابا...چه قدر اتفاق...اخی عزیزم...تو و اردلان دیگه چرا؟؟؟بخاطر ارغوان نه؟؟

من:اره...بعد از جدایمون اردلان رفت امریکا حالا برگشته...توی عروسی یگانه دیدمش...اعتـراف می کنم...بـرای"داشـتــنِش" هــــیــچ کاری نکردم. . .اما برای "فرامـوش" کــردنـش هــرکآری کردم. ..اما دوباره با اومدنش همه چی رو بهم ریخت...

مهسا:حالا عزیزم ناراحت نباش...

گوشی مهسا زنگ خورد....

مهسا:الو سلام....

؟:.................

مهسا:واااای خدا باشه...اه...

؟:.............................

مهسا:باشه دیگه اومدم...

گوشی رو قطع کرد...

مهسا:نازنین جان ببخشید من باید برم...یه اتفاق ناکهانی افتاده...ببخشید...

من:باشه عزیزم...برو...اشکالی نداره...خداحافظ...

مهسا:خداحافظ...

دیگه کم کم نزدیک شب بود...پای تلویزیون بود بودم...که زنگ در خونه خورد....



نوع مطلب : dastan 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
BHW
پنجشنبه 1396/01/24 12:34 ق.ظ
I simply could not go away your website prior to suggesting
that I actually loved the standard info a
person supply to your visitors? Is gonna be again often in order to investigate cross-check new posts
manicure
پنجشنبه 1396/01/17 07:36 ق.ظ
Hi there! This is my 1st comment here so I just wanted to give a quick shout out and say I genuinely enjoy reading your blog posts.
Can you suggest any other blogs/websites/forums that cover the same topics?
Thanks for your time!
مهرناز
جمعه 1393/11/10 10:32 ب.ظ
این دیگه باید اردلان باشه...
shadi joooooni
پنجشنبه 1392/07/25 06:35 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی؟
وب جدید زدم دوست داشتی سر بزن
راستی لینک شدی
پاسخ nazanin farrokh : باشه عزیزم حتما میام...
مینو
جمعه 1392/07/19 09:44 ب.ظ
کو کجا نیس که
پاسخ nazanin farrokh : اجی ببخشید چکنویس شده بود..ببخشید...
مینو
جمعه 1392/07/19 04:33 ب.ظ
اوهوم...من تو خماری ی این قسمت16 کف کردم پس داستان کو............
پاسخ nazanin farrokh : گذاشتم...دیگه...
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
پنجشنبه 1392/07/18 10:50 ب.ظ
میای وبم بحرفیم
اگه حوصله داری
وگرنه مزاحمت نمیشم
پاسخ nazanin farrokh : اره اجی چرا که نه؟!
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
پنجشنبه 1392/07/18 06:28 ب.ظ
upam
پاسخ nazanin farrokh : اومدم.....
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
چهارشنبه 1392/07/17 10:15 ب.ظ
upam eshgham
پاسخ nazanin farrokh : اومدم عزیزم...
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
سه شنبه 1392/07/16 02:58 ب.ظ
من وسط داستان با ارمینم
پاسخ nazanin farrokh : اهااان خوب شد گفتی سكته زدم...گفتم نكنه نباشی؟!❤
parinaz
دوشنبه 1392/07/15 08:03 ب.ظ
وای اجی شرمنده بخدا این مدت همش دنباله ادرس وبت بودم
لینک تکونی که کردم اشتباهی با یه نازنین دیگه اشتباه گرفتمو لینکت حذف شد
با هزار بد بختی و گشتن لینک های بچه ها تونستم اون وبتو پیدا کنم
داستانتم تا اینجا خوندم عالیییییییییی بود فعلا بای
پاسخ nazanin farrokh : واااای اجی عزیزم....مرسی گلم...باشه گلم بای...بوووووووووس...
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
دوشنبه 1392/07/15 04:11 ب.ظ
اپم یه اپ مهم بدو بیا عزیزم
پاسخ nazanin farrokh : اومدم عزیزم...
یکشنبه 1392/07/14 10:59 ب.ظ
این قسمتم قشنگ اما کم بود ولی بازم دستت درد نکنه قسمت بعدم لطفا زود بذار ممنون میشم بابای
پاسخ nazanin farrokh : باشه اجی...مرسی گلم...بوووووووس...
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
شنبه 1392/07/13 04:17 ب.ظ
می خوای بری غذا بخوری برو بخور اجی
پاسخ nazanin farrokh : باشه گلم بابای...عجقم...
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
شنبه 1392/07/13 04:12 ب.ظ
متولد
5 اردیبهشت 1366 یا 68 مطمئن نیستم
پاسخ nazanin farrokh : مرسی عزیزم...اخه همیشه میخواستم بدونم چند سالشه...
اجی من گشنمه؟!!
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
شنبه 1392/07/13 04:08 ب.ظ
واسه چیزیم ک گفتی باشه حتما
پاسخ nazanin farrokh : مرسی گلم...ممنون...اجی یه سوال ارمین تاریخ تولدش چیه؟؟چند سالشه؟؟
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
شنبه 1392/07/13 04:04 ب.ظ
اجی ببشید چند روز نیومدمپاخه امتحان فیزیک و شیمی و ریاضی داشتم ب خدا
میومدم دید ک داستان چ قدر زیاد
بود داشتم داستان مینوشتم
بازم میگم ببخشید
پاسخ nazanin farrokh : عزیزم مهم نیست خوبی؟؟؟داستان عالی بود..
romina
شنبه 1392/07/13 02:37 ب.ظ
کی اپی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ nazanin farrokh : عزیزم هر وقت نظرا زیاد شه...
مریم-ش
جمعه 1392/07/12 10:21 ب.ظ
این قبله مال منه ها
پاسخ nazanin farrokh : باشه عزیزم...
جمعه 1392/07/12 10:21 ب.ظ
سلام.نمیشه اینجا کدبنر رو پیس کنم.فک کنم میهن بلوگ مشکل داره....لطف کن بیا تو وبم وزیر بنرجمع ستارگان ما کد رو کپی کن وبذار.البته بگو که با چه اسمی لینک کنم؟
.
.
.
.
.
راستی میشه یه چیزی بگم؟..نمی خوام ناراحتت کنم اما کنجکاوشدم خوب!
من این دوتا آقا رو نمیشناسم.ایکاش یه آهنگی ازشون تو وب بود وبیوگرافی وعکس و....خلاصه یه چیزی که باعث آشنائی با ایشون بشه
البته من خیلی اهل موسیقی نیستم واگه وقت پیدا کنم؛فقط احسان خواجه امیری.
برای همینم با بقیه خواننده ها آشنا نیستم چه پاپ-چه سنتی وچه رپ













پاسخ nazanin farrokh : باشه اجی میام وبت...باشه برات یه بیوگرافی میذارم...
دوست دارم اجی...
sHaDiiiiiiiiii
جمعه 1392/07/12 08:09 ب.ظ

Boooooooooooooos
پاسخ nazanin farrokh :
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
جمعه 1392/07/12 07:36 ب.ظ
اپم
پاسخ nazanin farrokh : اومدم عزیزم.......
مریم -ش(نام مستعارغزاله)
جمعه 1392/07/12 05:28 ب.ظ
سلام
می یای تبادل لینک کنیم؟ بی وبمو اگه دوست داشتی بگو تا کد بنر رو بهت بدم
پاسخ nazanin farrokh : باشه عزیزم حتما...
ستایش 13 ساله عشق تتلو
جمعه 1392/07/12 01:22 ب.ظ
اداااااااااااااااااااااامه اداااااااااااااااامه توروخدا میخوام ببینم کیه پشت در
پاسخ nazanin farrokh : باشه گلم یکی نظرا بره بالا بعد...
مینو
جمعه 1392/07/12 09:43 ق.ظ
مینو
جمعه 1392/07/12 09:42 ق.ظ
مینو
جمعه 1392/07/12 09:42 ق.ظ
مینو
جمعه 1392/07/12 08:45 ق.ظ
loveeeeeeeeeeeeeeee uouuuuuuuuuuu
پاسخ nazanin farrokh : منم...بووووووووووس...عجقم...
×مهسا×
پنجشنبه 1392/07/11 10:50 ب.ظ
aji dastan basi ghashang bood
پاسخ nazanin farrokh : مرسی گلم...بوووووووس...
ღ¥êɢαñêн ²α£mღ
پنجشنبه 1392/07/11 10:41 ب.ظ
آقا مردم بیان انتقاد درست
کنن عین مریم ش ولی نه با فحش
پاسخ nazanin farrokh : دقیقا اجی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30