تبلیغات
My Love Is Amir Tataloo & Ardalan Tomeh - داستان..تبریک نیمه ی شعبان

داستان..تبریک نیمه ی شعبان

نویسنده :nazanin farrokh
تاریخ:یکشنبه 1392/04/2-08:45 ب.ظ

سلااااام...
اول:امشب شب نیمه ی شعبان هست
...پس یه تبریک به شما عزیزام...
دوم:به مناسبت امشب یه قالب جدید گذاشتم...

سوم:اولین قسمت داستان رو امشب گذاشتم...
چهارم: دوستون دارم..بووووووووووووووووووس...بابای...

ادامه ی مطلب داستان

روز اول مدارس بود...من از یه طرف خوش حالم و از یه طرف دیگه هم ناراحت...دلیل خوش حالیم بابت دیدن دوستای جدیدم بود و دلیل ناراحتیم جدا شدن از دوستای قدیمیم بود...در هر صورت حالا دیگه من باید به مدرسه ی جدید میرفتم...صبح روز اول...

مامانم: نازنین نازنین...بیدار شو مدرست دیر شد...

این صدای مامانم بود که همیشه تو سرمه...

من:اه مامان باشه..بیدار شدم...

صدای بست شدن در اومد مامانم من میره سر کار به همی دلیل من باید خودم صبحونه رو حاضر میکردم...بعد از خوردن صبحونه...حاضر شدم نا امید به سمت مدرسه رفتم...تو راه بودم که یه دفعه دیدم یه پورشه از کنارم با سرعت خیلی زیاد رد شد خوب منم یکم لات بازی در اوردمو گفتم:هووووووش...بعدشم خندم گرفت...ولی پورشه خدایی خیلی خوشگل بود...رفتم تو مدرسه...ناظم اومد و گفت سر صف وایسیم..من کسی رو نمیشناختم و همه به من جوری نگاه میکردن که انگار دارن اژدها میبینن...برام اصن جالب نبود...یه دفعه یکی زد پشتم...

؟:نازنین سلام خوبی؟؟تو اینجا چیکار میکنی؟؟چه خبر دختر؟؟شناختی منم ایینه..کلاس دوم راهنمایی با هم بودیم یادت اومد...

من:سلاااااااااااام خوبی؟؟واااااااای چقدر خوش حالم که تو رو اینجا میبینم!!وااااااااااای!!...

ایینه:اره عزیزم منم خوش حالم..پس امسال دوباره با هم افتادیم..هههههه!!من امسال تازه اومد توی این مدرسه...تو چی؟؟کسی رو اینجا میشناسی؟؟

من:نه عزیزم منم امسال اومدم...

یه دفعه یکی پرید وسط حرفمون...گفت:از اشنایی خوش حالم...پس امسال 3 تا شاگرد جدید داریم راستی من مهسا هستم..و شما؟؟

من:نازنین...

ایینه:منم ایینه هستم..

مهسا:تو این مدرسه همه منو میشناسن...خوب چون من خیلی قدیمی هستم...

من:مهسا جان نفر سوم کیه؟؟

مهسا:عزیزم منظورم از نفر سوم منظورم یه گروه هست..

من و ایینه:یه گروه..چند نفرن؟؟ کیان؟؟

مهسا:اره یه گروه..خیلی افاده ای هستن خیلی هم پولدارن...اونا 3 نفرن...به اسم انا..سارا..ارغوان.. اینا چند سالی هست که مدرسه نمیرفتن..چون معلم خصوصی داشتن..ولی نمیدونم افتاب از کدوم ور در اومده که اومدن مدرسه ما با هم دبستان تو یه مدرسه بودیم..البته گروهشون 7 نفره هست ولی 4 تاشون هنوز استرالیا هستن..من که ازشون متنفرم...خوب ما هم الان گروه خودمون رو داریم..اینجا جوریه که هر کس باید برا خودش یه گروه داشته باشه...ما الان سه نفریم ولی بازم میان تو گروه ما...هههههههه!!!اره...امسال چه سالی شود...

من:اینجا مگه جنگه...منم باهات موفقم مهسا منم از دخترای از خود راضی خوشم نیاد...

مهسا:اره جنگه...

ایینه:گل گفتی...منم بدم میاد...

من:مهسا جریان اینا حالا چی هست؟؟؟

مهسا:حالا بهت میگم...خیلی طولانیه...

ایینه:نمیدونم چرا ولی فک میکنم امسال خیلی باید حال کنیم...

مهسا:حالا خودت میببینی...

یه دفعه مهسا زد به من گفت:انا...انا...انا..داره میاد این سمت..

من:بیاد حالا چرا حول کردی؟؟

انا:سلاااااام دخترا...اسمتون چیه؟؟؟من انام...

من:سلام...نازنینم...خوش حال شدم...بریم بچه ها...

ایینه و مهسا:باشه نازنین...

انا:پس گروه تو تشکیل دادی؟؟رئیس گروه هم اینطور که معلومه تویی...

من:مشکلیه؟؟

انا:نه...

مهسا:بریم سر کلاس...

کلاس ما با گروه انا و چندتا بچه ی دیگه بود..مهسا:نازنین..ما باید بقیه بچه ها رو بیاریم تو گروه خودمون...

من:مهسا ما با کسی جنگ بداریم...باشه؟؟

بالاخره زنگ خونه خورد...از سر اتفاق خونه ی من و مهسا و ایینه توی یه کوچه بود...تو مسیر برگشت دوباره دیدم که همون پورشه از کنارم با همون سرعت رد شد...

مهسا:این کی بود؟؟

من:شاید انا بود..

مهسا:نه...انا پورشه نداره...اونBMW X6 داره...

من:پس کیه؟؟خیلی کنجکاوم...

ایینه:ولش کن..حالا بعدا تتوشو در میاریم...

من:باشه...

از هم خداحافظی کردیم و رفتیم خونه..من هنوز تو فکر بودم...و داشتم دیونه میشدم...یه دفعه مدرسه یادم افتاد فامیلی انا چی بود؟؟فقط اولش یادم بود که "ه" بود..اااااااااااه ولش کن..اصلا مهم نیس..



نوع مطلب : dastan 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How can you get taller in a week?
دوشنبه 1396/05/16 02:39 ق.ظ
Hey! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.
Is it difficult to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about setting up my own but I'm not sure where to start.
Do you have any ideas or suggestions? Appreciate
it
Tatality
یکشنبه 1395/12/8 03:03 ب.ظ
پس امیر جونم كى میاد تو داستان؟
مهرناز
جمعه 1393/11/10 06:31 ب.ظ
داستان قشنگیه!اجازه دارم حدس بزنم؟؟؟احیانا اون فامیلی هوشمند نیست؟؟؟ نگو که اردلان و انا خواهر برادرن...
ایینه
سه شنبه 1392/04/4 05:52 ب.ظ
عاااالی بووود نازی جونمممم من تا اخر با امیر باشمااااا
پاسخ nazanin farrokh : باشه عزیزم..حتما..امیر مال خودته..
parinaz
سه شنبه 1392/04/4 03:00 ب.ظ
سلام نازنین جان
این وبت هم مثله اون وبت عالیه
همین طور داستانش
بیصبرانه منتظر قسمت جدیدم
موفق باشی گلم
پاسخ nazanin farrokh : مرررررسی عزیزم..چشم زود اپ میکنم..
×مهسا×
سه شنبه 1392/04/4 01:44 ق.ظ
آره عزیزم از نقشم راضیم ... راستی تو خودت با اردی تو داستان کلک ؟؟ [رضابت]
پاسخ nazanin farrokh : خوب خدا رو شکر...اره...
arghavan
دوشنبه 1392/04/3 06:45 ب.ظ
ghesmate 2vmo zood bezar dgggggggggggggggggg
پاسخ nazanin farrokh : باشه اجی..شاید امشب بذارم..
arghavan
دوشنبه 1392/04/3 06:45 ب.ظ
گلم من افاده ایم آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :)
پاسخ nazanin farrokh : نه اجی ولی خوب خودت خواستی دوس دختر قبلی اردلان باشی..
arghavan
دوشنبه 1392/04/3 06:43 ب.ظ
خییییییییییییییییییییلی قشنگ بود آجی جووووووووونم
پاسخ nazanin farrokh : مررررررررررررسی..اجی..
nazanin
دوشنبه 1392/04/3 11:16 ق.ظ
سلاااااااام.به به خیلی حال کردم واقعا خوشگل بود.احسنت افرین.من منتظر ادامه داستانم امیدوارم زود تر اپ کنی مث اونیمی داستانت.مرسی بایت خبربابای
پاسخ nazanin farrokh : مرررررررررسی عزیزم...باشه حتما...ولی اخه من میخوام نظرا بالا باشه..باشه؟؟
بوووووووووووووس..دوست دارم...
×مهسا×
دوشنبه 1392/04/3 02:16 ق.ظ
بسی در بسی عاااااااااااااااااااالی بود :)
پاسخ nazanin farrokh : مرررررررررررررسی عزیزم...از نقشت راضی هستی؟؟
3ara tatal
یکشنبه 1392/04/2 10:19 ب.ظ
3lm azizam mer30 khabar dadi !eyde u ham mobarak bashe ! ghalene new ham mobarak bashe ! da3tanam k aliiiiiiiiiiiiiiii bood ! ra3ti aji yani man efadeie ha3taaaaaam ?? eybi nadareh shookhidam eshgham ! aji oun mozoo ro k yadet narafteh are ??
پاسخ nazanin farrokh : اجی مرررسی...نه اجی تو افاده ای نیستی ولی خوب تو داستان بچه پولداری دیگه...
باشه اجی..نه یادم نرفته..
تینا تتلو
یکشنبه 1392/04/2 09:45 ب.ظ
ایـــــــــــــــــــــــــــــول اولیدم
پاسخ nazanin farrokh : هههههههههههههههه!!!
تینا تتلو
یکشنبه 1392/04/2 09:45 ب.ظ
بله بله انا هوشمندددد
آجی عاااالی بود حال کردم خیلی از داستان قبلیت خوجمل تر بود راستی!منم هستم عایا؟با امیرم یا کلا نیستم؟آجی خیلی قشنگ بوووووود به خدا راس میگم واقعا جذاب بودراستی!خیلی دوست دارم بقیه گروه ارغوان - سارا - انا رو ببینم!فکرشو بکن...من جزوشون باشم!خخخخخ چه حالی میده
خب عزیزم بوووووس بازم میسی عاشقتم
پاسخ nazanin farrokh : اجی برای نقش تو یه سوپرایز دارم...
مرررررسی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر