تبلیغات
My Love Is Amir Tataloo & Ardalan Tomeh - اخرین قسمت داستان..

اخرین قسمت داستان..

نویسنده :nazanin farrokh
تاریخ:سه شنبه 1393/03/27-05:14 ب.ظ

سلام بچه ها..
مژده مژده اخرین قسمت داستان رو گذاشتم..
امیدوارم خوشتون بیاد..
ببخشید یکم دیر شد..فعلا بابای..

بعد ارغوان بعد از نیم ساعت زنگ زد قرار رو کنسل کرد..خب مثل همیشه..

بعد من دوباره خوابیدم و دوباره با صدای اردلان بیدار شدم..

اردلان:بیدار شو عزیزم..

من:باشه عشقم...الان بیدار میشم...

3تایی با هم صبحانه خوردیم...رفتیم ازمایشگاه..ارغوان هم بود خیلی جالبه بالاخره اومد...ازمایش انجام شد قرار شد یک هفته دیگه جوابش بیاد..

اردلان پیشنهاد داد که دوتایی بریم شمال منم به عنوان اخرین سفرمون قبول کردم...تا جواب ازمایش بیاد ما شمال موندیم سفر خوبی بود..

یک روز مونده بود به این که جواب ازمایش بیاد ما دیگه به سمت تهران برگشتیم..اردلان حسابی خسته شده بود..گرفت خوابید..فردا صبح ساعت 10 باید میرفتیم جواب رو میگرفتیم...

من:اردلان بیدار شو...عزیزم...نمیخوای جواب ازمایش رو بگیری...

اردلان:نازنینم یه خواهشی تو میری این کار رو کنی..من هنوز خوابم میاد..

من:باشه پس تو بخواب من خودم میرم...

اردلان:مرسی عشقم..

من ترسیده بودم اما باید این کار رو میکردم...نخواستم خودم بشینم پست ماشین به همین دلیل زنگ زدم به یه اژانس اومد دنبالم...بعد از نیم ساعت رسیدم ازمایشگاه..سرم گیج میرفت دستام یخ زده بود...وارد ازمایگاه شدم رفتم جایی که باید جواب رو میگرفتیم..

من:سلام خانم برای جواب ازمایش اومدم..

پرستار:بله میشه شماره فیشتون رو بخونید برام..

من:بله..113574

پرستار:بفرمایید اینجاست...

پاکت رو داد دست من...قلبم تند تند میزد...دستام میلرزید در پاکت رو باز کردم..

جواب ازمایش مثبت بود...ارسلان بچه ی اردلانه...

حالم اصلا خوب نبود نفهمیدم چی شد که از  ازمایشگاه اومدم بیرون رفتیم توی پارک همون نزدیکیا..نمیدونم چقدر طول کشید که حالم سرجاش اومد..دیگه باید یه تصمیم قطعی میگرفتم...به ارغوان زنگ زدم بیاد اونجا که با هم حرف بزنیم..

بعد از یک ساعت اومد..

ارغوان:میخواستی منو ببینی..

من:سلام...اره...جواب ازمایش رو گرفتم...

ارغوان:خب چی شد؟!

من:ارسلان بچه ی اردلانه...جواب مثبته...

ارغوانکاز اولم که بهت گفتم...خب من میخوام برم دیگه کار دارم..

من: ارغوان بهت زنگ نزدم بیای اینجا فقط بهت جواب ازمایش رو بگم..میخوام باهات درباره اردلان حرف بزنم..

ارغوان:باشه..زود باش..

من:ارغوان میخوام از زندگی اردلان برم بیرون اما بهم قول بده که مواظبش میمونی من اون و واقعا دوست دارم..ارسلان بچه ی خیلی خوبیه...تو هم میتونی هم مادر خوبی باشی هم واسه اردلان یه زن خوب...

ارغوان:نازنین تو مطمئنی پشیمون نمیشی من دیگه اردلان رو بهت نمیدونم...

من:نه تو فقط قول بده که اذیتش نمیکنی و تا همیشه عاشقش میمونی...همین برام کافیه منم میرم و دیگه برنمیگردم..

ارغوان:قول میدم..قسم میخورم...نازنین میفهمم چرا این کار رو میکنی..ممنونم...

من:باشه پس دیگه خیالم راحته...این مژده رو خودت به اردلان بده..ولی وقتی که من رفتم...

ارغوان:اردلان الان کجاست؟!

من:تو خونه خوابه...تا خوابه منم میرم...

ارغوان:باشه کی باورش میشه بعد ار این همه سال این جوری بشه...

من:خداحافظ ارغوان

ارغوان:خداحافظ نازنین

رفتم سمت خونه...رسیدم اونجا اردلان هنوز خواب بود...وسایلم رو جمع کردم...برای اردلان یه نامه گذاشتم و رفتم...

...............................از اینجا به بعد از زبون اردلان داستان ادامه پیدا میکنه......................................

از خواب بلند شدم دیدم ساعت 3 بعد از ظهر یه دفعه یاد جواب ازمایش اوفتادم...از توی اشپزخونه صدای ظرف اومد رفتم از نازنین بپرسم که جواب چی شد...دیدم ارغوان توی اشپزخونه هست...

من:ارغوان تو اینجا چیکار میکنی؟!

ارغوان:اردلانم جواب ازمایش رو نمیخوای؟!

من:چرا بگو؟!

ارغوان:خب ارسلان بچه ی ماست..بیا این بخون میفهمی...

من:وااای جدی بده من ببینم...وااای خدا جون مرسی...ارسلان الان کجاست؟!

ارغوان:خوابه عزیزم...

من:نازنینم چی؟!

ارغوان:برو تو اتاقش برات یه چیزی گذاشته...

من:منظورت چیه برام یه چیزی گذاشته...

ارغوان:برو خودت میبینی!!

رفتم تو اتاقش نبود...انگار اتاق تخلیه شده باشه...روی تختش یه نامه بود..نامه رو باز کردم...

"سلام اردلانم...عشق من..

الان که این نامه رو میخونی احتمالا ازت خیلی دورم و خیلی دلم برات تنگ شده. الان میدونی که دیگه ارسلان بچه ی واقعیه تو هست.براش پدری کن همیشه کنارش باش.اردلان ازت ممنونم تو به من خیلی چیزا دادی تو باعث شدی که من عاشق بشم دنیایی جدید رو بشناسم و چیزهایی رو تجربه کنم که بی نظیر هستن اما الان عشقم دیگه پایان این عشقه، همیشه فکر میکردم که با تموم شدن عمرمون این عشق فقط تموم میشه یا اگر این عشق تموم بشه عمرمون تموم میشه اما الان این طوری نیست.داستان عشق ما تموم میشه و خاطرات برای ما میمونه فقط ما هستیم که میدونیم چی گذشت بین ما و تا همیشه توی قلب من میمونی و فراموشت نمیکنم اما باید از هم جدا بشیم این جدایی ما رو نمیکشه چون برای تو یک عشق جدید رو متولد میکنه.من میدونم که ارغوان چقدر تو رو دوست داره و ارسلان چقدر به پدرش نیاز داره همراه با مادرش پس خواهش میکنم دلیل این کارمو درک کن و یا خوانوادت خوش حال و خوشبخت زندگی کن.خوب زندگی کن تا پشیمون نشم که چرا این کار رو کردم.جایی میرم که کسی پیدام نکنه پس نیا دنبالم من برمیگردم به گذشته.برام دعا کن که باز عاشق بشم و این بار عاشق کسی بشم که سهم من باشه.               

فراموشم نکن فراموشت نمیکنم. دوست دارم.

خداحافظ عشق من "

 

پایان داستان



نوع مطلب : dastan 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How long does Achilles tendonitis last for?
یکشنبه 1396/06/5 09:37 ق.ظ
Have you ever considered publishing an ebook or guest
authoring on other blogs? I have a blog based upon on the same topics
you discuss and would love to have you share some
stories/information. I know my visitors would enjoy your work.
If you're even remotely interested, feel free to shoot me an email.
http://altagracialevans.weebly.com
سه شنبه 1396/05/17 10:31 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here different web address and thought I
might as well check things out. I like what I see so now i'm following you.
Look forward to finding out about your web page yet again.
What causes painful Achilles tendon?
شنبه 1396/05/14 07:08 ق.ظ
Hey There. I discovered your blog using msn. That is an extremely well written article.

I will be sure to bookmark it and come back to learn extra of your useful
info. Thanks for the post. I will definitely return.
weewhiz2133.exteen.com
جمعه 1396/05/6 09:52 ب.ظ
I like looking through a post that will make people think.
Also, thanks for allowing for me to comment!
manicure
سه شنبه 1396/01/22 06:18 ق.ظ
I am not sure where you're getting your information, but good
topic. I needs to spend some time learning much more
or understanding more. Thanks for fantastic info I
was looking for this information for my mission.
BHW
جمعه 1396/01/18 12:40 ب.ظ
This is very interesting, You are a very skilled
blogger. I have joined your feed and look forward to seeking more
of your great post. Also, I have shared your site
in my social networks!
manicure
چهارشنبه 1396/01/16 07:33 ق.ظ
Excellent post but I was wondering if you could write
a litte more on this topic? I'd be very grateful if you could elaborate a little bit further.
Cheers!
مهرو
چهارشنبه 1394/08/27 10:14 ب.ظ
ببخشید میشه تو داستان جدیدت منم باشم اره
مهرو
چهارشنبه 1394/08/27 10:11 ب.ظ
میشه بازو ادامش بدی تورو خدا فقط بهتر نبود بهتر تموم میکردی اخه اشکم و در اوردی ولی با این حال دستت درد نکنه خیلی خوب بود بعد ببخشید کمی دیر وبت رو پیدا کردم تازه فکر کنم همسن هستیم میتونم ازت یه سوال بپرسم چطوری میتونم مثل تو وب درست کنم
mahtab tomeh
شنبه 1394/05/17 02:10 ب.ظ
واااای اشکم دراومد آبجی
Sara Hoshmand
شنبه 1393/04/28 09:50 ب.ظ
شلام شلام
خوفی خوفم
آدرس وبم عوض شد اگه میشه تو لینک درستش کن مرسی
بعد اینکه با قسمت اول داستان جدیدم اپم عزیز
NAZRINA TATOH
جمعه 1393/04/27 02:46 ب.ظ
عزیزم وبامو حذفیدم
وبه جدیدمو لینک کن.
ایدا
دوشنبه 1393/04/23 05:53 ب.ظ
سلااااااااااااااام.
خیلی داستان قشنگی بود من کل روزوداشتم میخوندم.ولی اخه چرا اینجوری تموم شد؟؟؟ولی خیلی قشنگ بود.خیلیییییییی زیاااااااااااااد.
ولی من به خاطر 2 خطاخرش خیلی ناراحت شدم.
شنبه 1393/04/21 10:33 ق.ظ
سلام عزیزم داستان جدیدو کی‌ اپ می کنی ؟ راستی به وبلاگ ما هم ی سری بزن خوش حال میشیم
emirtataloo
دوشنبه 1393/04/16 04:52 ب.ظ
سلام ابجی خوبی؟داستانت قشنگ شدمرسی.
راسی داستان اون وبتودیگه ادامه نمیدی؟
پاسخ nazanin farrokh : اجی من وقت داستان اونو ندارم...اخه خیلی طولانیه...
NAZRINA TATOH
دوشنبه 1393/04/16 12:16 ب.ظ
خدا دییوونه ای سارا
من پیدا کردم نگار.من ادرسه سایتمو میزنم تو گوگل ماله منو نازی میاد.توم امتحان کن؟
Sara Hoshmand
دوشنبه 1393/04/16 06:42 ق.ظ
بیخیال دیگه اشتی
اخه شهاب نیود اذیتش منم تورو اذیت کردم
نگار
یکشنبه 1393/04/15 04:35 ب.ظ
اره مال منم نمیاد
NAZRINA TATOH
یکشنبه 1393/04/15 01:15 ب.ظ
اجی چیکار کردی ک وقتی میزنم داستان هایی درباره ی اردلان طعمه
وبلاگ توم هس؟من چیکار کنم ک وبه منم باشه؟
پاسخ nazanin farrokh : جدان من نمیدونستم...خوب اگه وبت قدیمی باشه یعنی یه 1 سال دوسالی باشه سر پا این طوری میشه...بعد باید خواننده های داستانت زیاد باشه...
NAZRINA TATOH
یکشنبه 1393/04/15 12:51 ب.ظ
خدایی کرم داری.پاچه خوار
sara hoshmand
یکشنبه 1393/04/15 04:32 ق.ظ
خانومه محترم مثلا نازرینا
عخشه منی عشوه گری
چرا منو اذیت میکنی
دلت میاد:((
ببخشید خو اعصابم خورد بود فقط تورو پیدا کردم کرم بریزم :)))
ببخشیدددددددددددددد
NAZRINA TATOH
جمعه 1393/04/13 03:34 ب.ظ
خانومه مثلا سارا.من داس تو میخونم..تو ماله منو نمیخونی.عاغا اصلا من نمیخوام تو شخصیت باشم.راحتی؟
نازی جون با قسمت اخر داس اپم
sara hoshmand
جمعه 1393/04/13 08:15 ق.ظ
نازی(منظورم نازریناس) دیر اومدی زود میری حالا ک اینجوریه منم با ارمین
اوخ اوخ ملیکا بفهمه لهم میکنه
ولی میخواست زود تر بیاد
منم ک داستانم اوففففف اصلا تا 13 یا 14پیش رفت نخوندی کلا مهم نیس حالا
ولی کلا شهابم بیاد بکنش نوکر ما:)))
بی ادب اینقدر از من کار میکشه خدا روشکر تا اطلاع ثانوی از دستش خلاصم
پاسخ nazanin farrokh : Sara azizam...mn bad az einke biyam tehran migam ki ba ki bashe khobe aji?!
sara hoshmand
جمعه 1393/04/13 08:13 ق.ظ
نازی(منظورم نازریناس) دیر اومدی زود میری حالا ک اینجوریه منم با ارمین
اوخ اوخ ملیکا بفهمه لهم میکنه
ولی میخواست زود تر بیاد
منم ک داستانم اوففففف اصلا تا 13 یا 14پیش رفت نخوندی کلا مهم نیس حالا
ولی کلا شهابم بیاد بکنش نوکر ما:)))
بی ادب اینقدر از من کار میکشه خدا روشکر تا اطلاع ثانوی از دستش خلاصم
Fatemeh
جمعه 1393/04/13 03:02 ق.ظ
jiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiigh man asabaniyam unam az daste nazrina k rafte to webw sara khanoom to nazaraye un posti k onvanesham bood"harfaye ardi dar javabe un hame tohin"ba sara neshestan cheghad b amir bado bira goftan khejalatam khoob chiziye vala faghat berin bebini chi b amir gofte?yani vaghan 1tataliti inja nis az amoo defa kone?motasefamage tataliti hasti va dari ino mikhooni namardi k nariyo nabini k chi gotan b ehterame nazanin b ardi hichi nagoftam vali nazrina b amoo gof motade sigariye hasud .boro bemiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiir baba
Fatemeh
جمعه 1393/04/13 03:02 ق.ظ
inam adrese webw sara...sara-ardalan.blogfa.com.tazasham nazrina khanoom vaghti b amir fosh midi chetor migi to dastan ba amir bashi?
Fatemeh
جمعه 1393/04/13 03:01 ق.ظ
inam adrese webw sara...sara-ardalan.blogfa.com.tazasham nazrina khanoom vaghti b amir fosh midi chetor migi to dastan ba amir bashi?
Fatemeh
جمعه 1393/04/13 03:01 ق.ظ
inam adrese webw sara...sara-ardalan.blogfa.com.tazasham nazrina khanoom vaghti b amir fosh midi chetor migi to dastan ba amir bashi?
Fatemeh
جمعه 1393/04/13 03:01 ق.ظ
jiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiigh man asabaniyam unam az daste nazrina k rafte to webw sara khanoom to nazaraye un posti k onvanesham bood"harfaye ardi dar javabe un hame tohin"ba sara neshestan cheghad b amir bado bira goftan khejalatam khoob chiziye vala faghat berin bebini chi b amir gofte?yani vaghan 1tataliti inja nis az amoo defa kone?motasefamage tataliti hasti va dari ino mikhooni namardi k nariyo nabini k chi gotan b ehterame nazanin b ardi hichi nagoftam vali nazrina b amoo gof motade sigariye hasud .boro bemiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiir baba
پاسخ nazanin farrokh : Aji mn alan mosaferatam...
Fatemeh
جمعه 1393/04/13 03:01 ق.ظ
inam adrese webw sara...sara-ardalan.blogfa.com.tazasham nazrina khanoom vaghti b amir fosh midi chetor migi to dastan ba amir bashi?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30